خاطره باور نکردنی
خاطره باور نكردنى يادمه كه 19 سالم بود و هر روز بعد از ظهر براى وقت گذرونى مى رفتم كافى شاپ يكى از دوستام . اونجا پاتوق خيلى از بچه ها بود ولى بين اين همه آدم يه پسر فوق العاده ناز و اصطلاحا بيبى فيس بود كه موهاى طلايى رنگ رنگ و چشمهاى سبز و پوست روشنى داشت . براى من سكس با وحيد خواب و خيالى بيش نبود چراكه اون خيلى زيبا و پرطرفدار بود و اصلا امكان اين رو نمى دادم كه بتونم حتى اونو با شرت ببينم چه برسه به سكس . كم كم من و وحيد به دليل ديدار زياد تو كافى شاپ باهم دوست شديم و من شب و روزم فكر كردن به اين پسر قلمى و ناز و خوشگل بود . و به روياى سكس با اون !!!! تا اينكه يه شب خوابش رو ديدم ، من به آرزوى خودم تو خواب رسيدم . شايد اين بهترين خواب كل زندگيم بود ، آره من تو خواب با عشقم يه سكس جانانه كردم اما چه فايده خواب خوب هميشه زود تموم ميشه . از اون روز به بعد بد جور رفتم تو فكر تا به نحوى حداقل بدونم اصلا اين كاره هست يا نه ! تا اينكه تصميم گرفتم جريان خوابى رو كه ديده بودم رو براش تعريف كنم . كار سختى بود آخه من با وحيد اونقدر راحت نبودم كه بخوام جريان اين خواب رو بهش بگم . يه روز كه وحيد كنار پياده روى كافى شاپ نشسته بود و يه شلوار جين تنگ پاش بود و برجستگى كيرش از زير شلوارش معلوم بود ، بد جورى ديوونش شدم و دل و به دريا زدم و خوابم رو بهش گفتم . ديگه برام مهم نبود ، يا از حرف من منظور اصليم رو مى گرفت و يا براى هميشه با من كات مى كرد . اون روز وحيد با يه خنده از من جدا شد و من نفهميدم كه بلاخره از جريان خواب من چه برداشتى كرد اما فرداى اون روز باز هم رو ديديم و وحيد به من گفت كه اهل خانوم كردن هستم يا نه كه من هم واسه حفظ آبرو گفتم آره و قرار شد يه بار كه مكان جور بود بگه تا من هم بيام و با وحيد كس بكنيم . از اون جريان چند هفته گذشت تا اينكه يه روز بعد از ظهر زنگ خونه به صدا در اومد . رفتم دم در و ديدم وحيد دم دره . اصلا باورم نمى شد يه روز وحيد خوشگل بياد دنبال من و در خونه مارو بزنه . بهم گفت زود لباسام رو بپوشم و برم خونشون كه قرار يه خانوم بياره . بلافاصله رفتم خونه وحيد اينا اما همش اضطراب داشتم . آخه من تا حالا با هيچ دخترى سكس نكرده بودم از اينا گذشته اصلا ديدن لخت يه دختر حالم رو بهم مى زد چه برسه به سكس با اون . از طرفى همش به خودم ميگفتم آخه چرا وحيد ميخواد سكس 3 نفره راه بندازه و اصلا من با اون چه سنمى دارم كه ميخواد من هم تو اون سكس باشم . اما فكر اينكه تو اين سكس من لخت وحيد رو ميبينم و چشمم به كير نازش مى افته ، وادارم مى كرد قدمهام رو تند تر بردارم تا به خونه اونا برسم . بلاخره رسيدم و رفتم توى خونه ، وحيد تنها بود و براى من سيگارى روشن كرد . نيم ساعتى گذشت اما از دختره خبرى نشد و وحيد به من پيشنهاد داد تا بيام و شلوارم رو عوض كنم و هر دومون يه شلوارك پوشيديم . وقتى اون شلوارش رو عوض مى كرد ، قند تو دلم آب ميشد . مخصوصا ديدن اون شرت تنگش كه از گوشه هاى اون ميشد قسمتهايى از تخمهاى سفيدش رو ديد . 1 ساعت گذشت و من داشتم عصبى مى شدم ، با خودم ميگفتم نكنه اين ميخواد بلايى سرم بياره ، اصلا مطمئن شده بودم كه جريان دختر كاملا ساختگيه ! تا اينكه وحيد يه فيلم سوپر گذاشت و با هم رفتيم توى اتاقش و روى تخت نشستيم من به وحيد گفتم ببين وحيد ظاهرا از كس خبرى نيست اگه هدفت اينه كه خودمون حال كنيم بگو اگه نه من برم چون اعصابم به هم ريخته وحيد كه اينو شنيد گفت نه عزيزم نمى دونم چرا نيومده و فكر مى كنم ديگه هم نياد اما با پيشنهادت موافقم !!! ديگه باورم نميشد . اين وحيد بود كه ميخواست به من پيشنهاد سكس بده ، با خجالت تمام و رودرواستى دست رو پاى هم گذاشتيم و كم كم همو بغل كرديم و واى چه لحظه اى بود وقتى كه اون لبهاى زيبا و پسرونش رو ، رو لبهاى خودم حس مى كردم . تا تونستم ازش لب گرفتم و كم كم دست مى كرديم توى شرت هم و همديگرو لخت ميكرديم . حدسم درست بود ، كيره وحيد هم واقعا ناز و قلمى و زيبا بود . خودش هم كاملا اسموت بود و مويى تو بدنش نبود . ديگه نمى تونستم جلوى خودم رو بگيرم لخت مادر زاد شديم و خوابيديم روى هم و در حالى كه كيرهاى سيخمون روى هم بود ازش لب مى گرفتم و مى مالوندمش . گردنش رو ميليسيدم و بعد نوك سينه هاش رو ، آخ چه حالى داشت وقتى رسيدم به كير نازش و همه كيرش رو مى خوردم و تخمهاى كوچيكش رو ميليسيدم . وحيد پيشنهاد داد كه برعكس شيم و 69 كنيم . ديگه باورم نمى شد . سكسى كه وحيد ميكرد يه سكس كامل يك گى بود . اون خيلى وارد بود . بلاخره آبمون اومد و من انتظار داشتم وحيد بعد سكس از من بدش بياد اما منرو عاشقون بغل كرد و نازم مى كرد و از من لب مى گرفت . چه حس قشنگيه وقتى 2 تا پسر گى آبشون اومده و هنوز خودشون رو تميز نكردن ولى تو آغوش هم بعد از شهوت از هم لب ميگيرن !!!! ادامه اين حس و رسيدن به هم بعد از اينهمه انتظار باعث شد تا باز كير هامون سيخ شه و باز با هم سكس كنيم . اينبار وحيد رفت و كاندوم آورد و در نهايت تعجب 2 تا آورد . اول اون منو سير سير كرد و چه حالى داشت دادن به اون كير قلمى و خوش فرم . بعد هم به خواست اون من هم اونو كردم . گرچه اول خيلى اذيت مى شد اما بعد بهتر شد . اونروز با وحيد 4 بار سكس كردم و از اون روز تا يكسال پيش ( يعنى به مدت 3 سال ) من و وحيد مرتب با هم سكس داشتيم و چند شب هم تا صبح خونه همديگه بوديم . اما وحيد سال پيش نامزد كرد آخه اون باى سكشوال بود نه گى!! اما اين خاطره باور نكردنى هرگز ديگه تكرار نميشه !

مهدي - جان مادرت نذار - پاره مي شم ! گريه و زاري كرد اما بي فايده بود من از خودم بي خود شدم كيرم رو اروم اروم كردم تو و حركت عقب جلو رو سريع تر كردم من از حال زياد داد مي زدم اون از درد زياد گريه مي كرد - ديگه تو حال خودم نبودم فقط عقب جلو خم شدم و در حالي كه كيرم تو كونش بود سينه هاشو دست مي كشيدم بي شرف عجب حالي ميده پسره چاق رو كردن ! اون هي تقلا مي كرد ومن بيشترحال مي كردم تن هر دوتامون داغ بود ومن حشري تر مي شدم و هي عقب جلو مي كردم با اون صدايه نازكش مي گفت : ( با حالت بغض ) مي گفت : بابا من نخواستم جان مادرت ولم كن بزار برم كونم سوخت داره مي سوزه - از اين حرفش منو حشري تر و ديونه تر مي كرد و من سرعت كارم رو بيشتر مي كردم - ما از ساعت هشت شروع كرديم تا ساعت يازده شب ادامه داشت - چون كير ما بختياري هست به اين زودي ها نمي خوابه تا از روي كونش بلند شدم - گفت : چه عجب خسته شدي بفرما چايه دوم (با حالت بغض وگريه ) - رفتم آب بخورم توي آشپزخونه - گفتم : ناراحت نشو تازه سر شب وهنوز سوراخ كونت مونده جگر وقتي گفتم رنگش مثل برف سفيد جيغ زد و گفت : تو رو جان مادرت بي خيال شو بعد با گريه نامرد مگه قرار نبود ما هم يه حالي بكنيم - پس چي شد ؟!
نامرد اگه اون كير كلفت رو بكوني تو سوراخ كونم پاره مي شم كونم زخمي مي شه ديگه نمي تونم برم دستشويي - تو كه با اون درخت گردو رفتي تو كونم هنوز درد ميكنه چه برسه بزاري توي سوراخ كونم جان مادرت بي خيال شو اصلا هرچي توي حساب بانكيم دارم مال تو رفتم كرم آوردم ماليدم به اطراف سوراخ وتوي سوراخ كونش وبقيه رو زدم به كيرم با دوتا شست انگشت كردم تو سوراخ كونش و با تمامه قدرت از هم باز كردم جيغ بلندي كشيد و بي هوش شد با اون جيغ بلند كيرم انگار بلندتر شد و هرچي آب كمر داشتم توي كونش خالي كردم ولي نه كيرم خوابيد نه من خسته شدم دسهاشو باز كردم وبا حالت بي هوشي بغلش كردم و از جلو از سينه هاش داشتمش تا نيفته عجب حالي مي داد دست روي سينه كير تا اخر توي سوراخ كون هي عقب جلوش مي كردم در همين حال ازش لب مي گرفتم واي خداي من عجب حالي مي داد ! لب نگو عجب لبي هي لب ميگرفتم تا در آخر هر دو بي هوش روي تخت افتاديم پس از يك ربع به هوش اومدم و با حالت خستگي دمروش كردم ( يعني به حالت پشت ) ودست وپاشو بستم - كير نيمه مست خودم رو كردم توي سوراخ كونش و از پسر عموم به عنوان زير انداز استفاده كردم تازه ساعت پنج و نيم صبح بود و من بعد از نه ساعت نيم كار پر مشقت خوابيدم ! ساعت هفت صبح با تقلا حامد از خواب بيدار شدم گفت : ببين بسه ديگه برم تمامه روز بهت حال دادم !!
چون كيرم استراحت خودشو كرده بود وحالا وقت كار بود گفتم : صبر كن هنوز باحات كار دارم مونده وقتي گفتم شاكي شد جيغ و داد كرد عصباني شدم و با كمر بند زدمش بهش گفتم : اگه يك باره ديگه جيغ بزني با كمر بند سياهت مي كنم آروم شد ومن وقتي اون كون سفيد رو دوباره ديدم مثل كون نديده ها افتادم روش و وحشيانه كردمش ومثل ديشب سوراخ كونش رو باز كردم و با قدرت كردمش تو هي از درد مي گفت : اي اي اي يواشتر اوف اوف اروم تر درد مياد بي شرف من ميرم به بابات مي گم - گفتم جگرشو نداري بچه ! گفتم به يك شرطي ميذارم بري بايد كير من رو ساك بزني حامد هم كه ديد چاره اي نداره قبول كرد .فقط سر كيرم رو ساك مي زد به زور كلشو گرفتم و كيرم رو تا آخر كردم توي حلقش ! بعد گفت : حالا برم ؟ گفتم : صبر كن رفتم دوربين رو از كشوم آوردم ازش نا گهاني عكس گرفتم - گفت: چرا از من عكس گرفتي ؟! - گفتم : اول براي كه به بابام نگي - دوم براي اينكه بازم به من حال بدي ! گفت : اگه ندم چي ؟! گفتم : آبرو برات تو فاميل نمي مونه ( راستشو بخاين دوربين خالي بود !!! ) و حامد براي هر دو روز در ميون به ما حال ميده ! هنوز كه چهار سال از اون موضوع مي گذره - براي حفظ آبرو به من حال ميده و در كارش حسابي ماهر شده! !
